|
کپر نشینان حاشیه تصویر ما از کپر نشینان حاشیه تصویریم بچه پس کوچه های خیال آنجا که هنوز آویشن حرمت دارد
| |||
|
حتی اگردرحال سقوط هستی
باوقارباش مثل آبشار!! [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 10:5 ] [ علی سبحانی جو ]
خوب است گاهی مساحت خودمان را قدم بزنیم واندازه بگیریم زاویه رابطه مان را مبادا با انسانیت زاویه تند داشته باشیم ودر نقطه ای که قطرهای همدلی ما به هم می رسند همدیگر را قطع نکنیم شاید حجم غفلت ما زیاد شده است برای مهربانیمان رادیکال نگذاریم به خدا اعداد منفی هم دل دارند که سمت مثبت میل می کنند نگذاریم تابع زندگی به سمت فراموشی میل کند و همیشه یادمان باشد مشتق خودمان را رفع ابهام کنیم آخه چند تا صفر ریال مخرج دوستی ارزش مبهم کردن رابطه ما را دارند!!! خارج از جبر زندگی می توان همیشه در مدار یکدلی چرخید وتو تنها تابع یک به یکی هستی که می توانی با بی نهایت چیز دیگر رابطه داشته باشی زندگی بی نهایت نقطه عطف دارد کافی است گاهی خودمان را حساب کنیم وعشق به آدمها را به توان بی نهایت برسانیم
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 15:9 ] [ علی سبحانی جو ]
گلها زود پرپر مي شوند فرشته ها زودتر به آسمان پر مي كشند آخه خدايا چرا؟ مادرها هم گل هستند هم فرشته! [ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 10:10 ] [ علی سبحانی جو ]
تو گفتی که پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی تو گفتی که ماهی ها را دوست داری اما تو آن ها را سرخ کردی تو گفتی که گل ها را دوست داری و تو آن ها را چیدی پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری من شروع کردم به ترسیدن.
از : ژاک پره ور [ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 11:22 ] [ علی سبحانی جو ]
به جاي ناليدن از سياهي بايد شمعي روشن كرد [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 9:10 ] [ علی سبحانی جو ]
هرچه به انسان بودن نزديك مي شوم احساس تنهايي بيشتري مي كنم دكتر شريعتي [ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 13:35 ] [ علی سبحانی جو ]
حتي باباراني ترين ابر گل قالي جوانه نمي زند اين قانون زيرپاماندن است [ شنبه دوازدهم شهریور 1390 ] [ 15:46 ] [ علی سبحانی جو ]
[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 11:14 ] [ علی سبحانی جو ]
يك عمرتلاش كردم كه مردم بفهمند اما افسوس همه خنديدند!! چارلي چاپين [ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 14:57 ] [ علی سبحانی جو ]
رفتن چه تصميم بزرگي است وقتي ماندن فقط براي زنده ماندن است [ دوشنبه سیزدهم دی 1389 ] [ 8:55 ] [ علی سبحانی جو ]
خدا همانيست كه ما مي خواهيم اي كاش ماهم هماني باشيم كه خدا مي خواهد. دكتر شريعتي [ چهارشنبه یکم دی 1389 ] [ 10:52 ] [ علی سبحانی جو ]
چه سخت است سپردن دل به قبرستان جدايي وقتي مي داني رهگذري نيست كه پنج شنبه ها بر تنهاييت فاتحه بخواند [ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 15:59 ] [ علی سبحانی جو ]
رفيق پايه فقط سايه!! [ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ] [ 12:19 ] [ علی سبحانی جو ]
روزگاريست كه شيطان فرياد مي زند آدم پيدا كنيد سجده خواهم كرد!!!! [ شنبه نهم مرداد 1389 ] [ 9:33 ] [ علی سبحانی جو ]
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم بعدازمرگم انگشتانم را به رايگان در اختيار انگشت نگاري قراردهيد به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبد شكافي كند من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك كاري كنند عبور هرگونه كابل برق،تلفن،لوله آب يا گاز از داخل گو اينجانب اكيدا ممنوع است ****** بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي گورستان را تماشا كنم كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد شايد آنجا هم نياز باشد مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند ***** دوست ندارم مردم قبر مرا لگد مال كنند در چمنزار خاكم كنيد كساني كه زير تابوت مرا مي گيرند بايد هم قد باشند شماره تلفن گورستان وقبر مرا به طلبكاران ندهيد گواهينامه رانندگي مرا به يك آدم مستحق بدهيد ثواب دارد در مجلس ختم من گاز اشك آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند از اينكه نمي توانم در مجلس ختمم باشم قبلا پوزش مي طلبم [ چهارشنبه نهم تیر 1389 ] [ 15:46 ] [ علی سبحانی جو ]
بازي براي ما قشنگ بود خمير ،گل وساختن آدمكهاي عروسكي همه را دوست داشتيم اما خراب مي كرديم دوباره بسازيم خداوند مرگ آدمها خودش مي سازد خودش مي برد چه بازي قشنگي ... آدمها ،مرگ،و........ [ چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 ] [ 11:44 ] [ علی سبحانی جو ]
در انتهای هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور می کنم اين خاک تيره اين زمين پايوش پای خسته ام اين سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرين سفر در آيينه به حز دو بيکرانه کران به جز زمين و آسمان چيزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا نديده ای مرا ؟ حسين پناهي [ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 ] [ 13:51 ] [ علی سبحانی جو ]
همیشه رفتن به معنای فراموشی نیست گاهی برای ماندن باید رفت [ سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 ] [ 8:18 ] [ علی سبحانی جو ]
برای تو که نجابت را فریاد می زنی چشمهایت نمایشگاه معصومیت است ولبخندت امید را در وجودم زنده می کند [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 8:47 ] [ علی سبحانی جو ]
به احترام تو سکوت می کنم زیرا تمامی واژه ها از توصیف مهربانیهایت عاجزند [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 8:44 ] [ علی سبحانی جو ]
دیدمش نجیب وسر به زیر ومعصوم شبیه کودکیهایم بود چشمهایش سرشار از مهربانی وصداقت بود وخنده ی معصومانه ای که زیباییش را دوچندان می کرد نه این بار خواب نبود او نیز عشقم را فهمید وحالا مدتی است به حقیقت رویا پی برده ام [ چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 8:43 ] [ علی سبحانی جو ]
چشمان مرا به اشک خونین ترکن آماده رفتنم مرا پرپر کن پرواز به بالهای من هدیه نما من هم به خدا کبوترم باور کن ع.س [ سه شنبه سی و یکم فروردین 1389 ] [ 11:14 ] [ علی سبحانی جو ]
ع ش ق یعنی : عبور از خود را شهامت داشته باش تا به قله عشق برسی [ دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ] [ 11:36 ] [ علی سبحانی جو ]
قیصر سرود: که قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود **** ومن : عین حرف اول عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود **** عین عبور وشین شاعر را باید داشته باشی تا به قاف قیصر برسی [ دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ] [ 11:33 ] [ علی سبحانی جو ]
فاصبله های بلند پیامهای کوتاه آری ایران سل گرفته است!!! [ دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389 ] [ 11:30 ] [ علی سبحانی جو ]
به آینه ها شک نکنیم اگر سپیدی مو یا چین پیشانیمان را بی تعارف نشان می دهند *** تقویم ها را باور داشته باشیم که دلتنگیها ،دلواپسیها خنده ها وگریه هایمان را به حافظه تاریخ سپردند **** ساعتها که دروغ نمی گویند لحظه ها گذشتند یکسال دیگر گذشت از این همه که بگذریم دل خودمان را چه می گوییم کینه ها بدبینی ها غصه ها نگرانیها دروغها وبدیها را به تاریخ بسپاریم هفت سین سفره زندگیمان را سر شار از سلامتی ،سادگی،سر زندگی،سرور،سیب،سفر،وسرخوشی بنماییم
تا بعد یا علی [ سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 ] [ 12:37 ] [ علی سبحانی جو ]
به چشمانم زل زده بود با همان نگاه مهربان همیشگی ...وعصایی که در دست داشت حتی چشمانش با من گریستند به یاد خاطرات قدیمی گرد وغبارش را که پاک کردم پدر بزرگ در قاب دوباره به خواب رفت ع.س [ یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ] [ 8:47 ] [ علی سبحانی جو ]
دلم را پیش دلش جا گذاشتم دلش را پیش دلم جا گذاشت چه مبادله ی ساده ی است عشق بی هیچ چشمداشتی دلتنگ چشمهایش شدم [ چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 ] [ 11:22 ] [ علی سبحانی جو ]
من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پراز آدمهاست پس چرا؟ این همه آدم تنهاست [ دوشنبه دهم اسفند 1388 ] [ 8:8 ] [ علی سبحانی جو ]
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را فرقی میان طعم شراب وشرنگ نیست [ شنبه هشتم اسفند 1388 ] [ 8:7 ] [ علی سبحانی جو ]
|
|||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||